خفتگان در بقیع (5)

نوع مقاله: اماکن و آثار

موضوعات


وَ ذِی صَفَائِحَ یُسْتَسْقَی الْبَقِیعُ بِهِ رَیُّ الْجَوَانِحِ مِنْ رَوحٍ وَ رِضْوَانٍ
نوشته حاضر پنجمین بخش از سرگذشت صحابه صادق و راستین پیامبرخدا (ص) است که در بقیع آرمیده‌اند. همانطور که ملاحظه کردید، بخش‌هایی از این نوشته را در چهار شماره پیشین فصلنامه «میقات حج» آوردیم. امید واریم بخش حاضر- که پنجمین آن است- نیز مورد استفاده و بهره‌برداری همگان قرار گیرد:
27. بَرَاء بن مَعْرُور
براء بن معرور، از قبیله خزرج و از صحابی مدنی و انصاری است. او از پیروان راستین و با وفای پیامبرخدا (ص) است. در پیمان عقبه، در میان جمعیت هفتاد نفری اهل یثرب حضور داشت که در تاریکی شب، هنگام خفتن کفار قریش، با عشق و شوقی بی‌حد و با ابراز وفاداری و جانفشانی در راه آرمان‌های نبوی، دست بیعت به پیامبر داد و با کلماتی که حاکی از ایمان و عشق سرشار وی به آن حضرت بود، اظهار ارادت نمود و قول داد که تا آخرین رمقِ حیات خویش، از پیامبرخدا (ص) حمایت و پشتیبانی کند.
رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلّی آورده است:
«وَ بَیْعَةُ الْعَقَبَةِ الثَّانِیَةِ وَ کَانُوا سَبْعِینَ رَجُلًا وَ امْرَأَتَیْنِ وَ اخْتَارَ (ص) مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً لِیَکُونُوا کُفَلَاءَ قَوْمِهِ؛ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَ الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ، وَ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ، و ..
.». (1)
«در بیعت عقبه دوم، هفتاد مرد و زن بودند، که پیامبر (ص) دوازده تن از آنان را به نقایت و نمایندگی خویش برگزید، تا آن‌که به عنوان نماینده پیامبر در میان قومش باشند؛ از جمله آنان، جابربن عبدالله انصاری و براءبن معرور و عباده بن صامت بودند.»
براء بن معرور نخستین بیعت کننده در عقبه
ابن معرور، از پیشگامان در بیعت با پیامبر بود و نخستین کس در میان هفتاد و دو نفر مرد و زن در عقبه که با پیامبر دست بیعت داد.
«أوّلُ مَن بَایَعَ مِنهُم البَراءَ بنَ مَعرُور ثُمَّ تَبَایَعَ النَّاس». (2)
«از میان آن‌ها، نخستین کسی که با پیامبر بیعت کرد، براء بن معرور بود. سپس دیگران با آن حضرت دست بیعت دادند.»
کسانی که از مدینه عازم مکه شده بودند، در ایام تشریق با پیامبرخدا (ص) دیدار کردند و از آن حضرت خواستند نشستی را با آنان داشته باشد.
«قَالَ أَسَعْدُ بْنُ زُرَارَة: فَلَمّا فَرَغْنَا مِنْ الْحَجّ وَکَانَتْ اللّیْلَةُ الّتِی وَاعَدْنَا رَسُولَ اللهُ- صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ- وَمَعَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرِو بْنِ حَرَامٍ أَبُو جَابِرٍ سَیّدٌ مِنْ سَادَاتِنَا، وَشَرِیفٌ مِنْ أَشْرَافِنَا، أَخَذْنَاهُ مَعَنَا ... ثُمّ دَعَوْنَاهُ إلَی الإِسْلامِ وَأَخْبَرْنَاهُ بِمِیعَادِ رَسُولِ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ إیّانَا الْعَقَبَةَ. قَالَ: فَأَسْلَمَ وَشَهِدَ مَعَنَا الْعَقَبَةَ، وَکَانَ نَقِیبًا ... فَنِمْنَا تِلْکَ اللّیْلَةَ مَعَ قَوْمِنَا فِی رِحَالِنَا، حَتّی إذَا مَضَی ثُلُثُ اللّیْلِ خَرَجْنَا مِنْ رِحَالِنَا لِمَعَادِ رَسُولِ اللهِ- صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ- حَتّی اجْتَمَعْنَا فِی الشّعْبِ عِنْدَ الْعَقَبَةِ، وَنَحْنُ سَبْعُونَ رَجُلًا وَمَعَنَا امْرَأَتَانِ مِنْ نِسَائِنَا؛ نُسَیْبَةُ بِنْتُ کَعْبٍ أُمّ عُمَارَةَ، وَأَسْمَاءُ بِنْتُ عَمْرِو أُمّ مَنِیعٍ. قَالَ فَتَکَلّمَ رَسُولُ اللهِ- صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ- فَتَلا الْقُرْآنَ وَدَعَا إلَی اللهِ وَرَغّبَ فِی الإِسْلامِ ثُمّ قَالَ: أُبَایِعُکُمْ عَلَی أَنْ تَمْنَعُونِی مِمّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ نِسَاءَکُمْ وَأَبْنَاءَکُمْ قَالَ: فَأَخَذَ الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ بِیَدِهِ ثُمّ قَالَ: نَعَمْ، وَالَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَنَمْنَعَنَّکَ مِمَّا نَمْنَعُ مِنْهُ أُزُرَنَا». (3)


1- رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1408 ق.
2- همان، ص 119
3- عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 7، دارالکتاب العربی، لبنان، 1967 م، ص 262

ص: 40
«اسعد بن زراره گوید: چون از اعمال حج فراغت یافتیم، در شبی که پیامبر به ما وعده داده بود حاضر شدیم. عبدالله بن عمرو بن حرام ابوجابر سید و بزرگ مدینه را که همراه خود بوده بودیم نیز با ما در عقبه حاضر شد که او را به اسلام فراخواندیم و او مسلمانی برگزید. در عقبه هفتاد مرد بودیم، دو زن نیز با ما بودند؛ نسیبه دختر کعب، معروف به امّ عماره و اسماء دختر عمرو، معروف به امّ منیع. پیامبر (ص) در آن شب و در میان آن جمع، آغاز به سخن کرد و قرآن تلاوت نمود و ما را به اسلام فرا خواند. سپس فرمود: من با شما بیعت می‌کنم بر این‌که شما دشمنان را از من دفع کنید؛ چنانکه از زنان و فرزندانتان دفع می‌کنید. در آن هنگام براء بن معرور دست پیامبر را گرفت و چنین گفت: آری قسم به آن‌که تو را به پیامبری بر انگیخت و به حق برانگیخت، ما دفع می‌کنیم از وجود شما دشمنان را، همان‌گونه که از فرزندان و زنانمان چنین می‌کنیم.»
در متنی دیگر آمده است که براء بن معرور گفت: «ای پیامبرخدا، ما فرزندان میدان‌های جنگیم و اهل مقاومتیم و این مقاومت و جنگجویی را از نیاکانمان به ارث برده‌ایم. خاطرتان آسوده که پیوسته با شما خواهیم بود.»
مسلمانی بَراء در مدینه
براء بن معرور، مانند بسیاری از مدنی‌ها، پیش از هجرت مسلمان شد. او به وسیله تبلیغات مُصعب بن عمیر اسلام را برگزید و قلبی پر از عشق و ایمان به پیامبر (ص) داشت و در این راه، سر از پا نمی‌شناخت. وقتی در عقبه به محضر آن حضرت شرفیاب شد، بار دیگر شهادتین را بر زبان جاری ساخت.
نماز به سوی کعبه
از رخدادهای برجسته و مسائل عجیب در زندگی براءبن معرور آن بود که همواره کینه یهود را در دل داشت و از همین روی، پس از مسلمان شدنش، خوش نداشت که به سوی بیت المقدس نماز بخواند، از این رو در سفری که از یثرب به مکه، برای دیدار با پیامبر می‌رفت، با همین ذهنیت، به سوی کعبه نماز گزارد و هنگام مرگ خویش وصیت کرد که به سوی کعبه دفنش کنند؛ «وَ لَمَّا حَضَرَهُ الْمَوت أَوصَی أَنْ یُدْفَنَ وَیُسْتَقْبَلَ بِهِ الْکَعْبَة». (1)
«در میان راه مکه و مدینه، به همراهان خود گفت: دلم راضی نمی‌شود. این بنا؛ یعنی خانه کعبه را پشت سر قرار دهم و به سمت شام و بیت المقدس نماز بگزارم، بلکه به سوی کعبه به نماز می‌ایستم. همراهان گفتند: ما نشنیده‌ایم‌که پیامبر جز به سوی شام و بیت المقدس نماز بخواند، ما مخالفت با پیامبر نمی‌کنیم. براء گفت: اما من به سوی کعبه نماز می‌گزارم؛ چون هنگام نماز رسید، او به سوی مکه و بقیه به سوی بیت المقدس نماز گزاردند. چون وارد مکه شدند، به کعب بن مالک گفت: پسر برادرم، بیا با هم نزد پیامبر برویم تا از عمل خود بپرسیم؛ زیرا با مخالفت با شما فکرم ناراحت است.
آن دو، پیش‌تر پیامبر را ندیده بودند اما هنگامی که وارد مسجد شدند، با نگاه اول آن حضرت را شناختند. بَراء نزدیک شد و گفت: ای فرستاده خدا، خداوند مرا به اسلام هدایت کرد و به روش دیگر مسلمانان، به سوی بیت المقدس نماز می‌گزاردم، لیکن در این سفر که به مکه می‌آمدم، دلم راضی نشدکه این خانه (کعبه) را پشت سر قرار دهم و لذا به سوی مکه نماز خواندم. دوستان و همراهانم به من اشکال کردند، شما چه می‌فرمایید؟ پیامبر فرمود: من به سوی بیت المقدس نماز می‌گزارم، اگر صبر می‌کردی بهتر بود، سپس به سوی بیت‌المقدس برگشت و به جانب آن نماز گزارد.» (2)


1- میرزا حسین نوری طبرسی، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، تحقیق جواد قیومی، 1369 ش، ص 75
2- ابن سعد، الطبقات الکبری، دارالعلم بیروت، 1987 م، ج 3، ص 88

ص: 41
بَراء بن معرور، نقیب مدینه
بَراء بن معرور در بیعت عقبه، از سوی پیامبرخدا (ص)، به نقابت و مهتری قومش در مدینه برگزیده شد. این کار به دلیل جایگاه و عظمتی بود که براء در نزد پیامبر داشت. او در فاصله پیمان عقبه، تا هجرت پیامبرخدا (ص) به یثرب، در این شهر تلاش گسترده‌ای در انتقال پیام‌های پیامبر به قوم خویش نمود و بیشتر آنان، توسط براءبن معرور مسلمانی را برگزیدند. (1)
نماز پیامبر خدا و علی (علیها السلام) بر جناز براء بن معرور
روایات در تاریخ وفات بَراءبن معرور گوناگون است؛ برخی وفات او را یک ماه پیش از هجرت دانسته‌اند. این روایات با روایات متواتر دیگری که وفات وی را در چهار ماه نخست هجرت دانسته، متناقض است و ظهور بیشتر روایات، حاکی از آن است که براء در چهار ماه نخست هجرت پیامبر (ص) در مدینه از دنیا رفته است.
علامه مجلسی (رحمة الله)، مرگ او را در چهار ماه نخست هجرت دانسته است.
وی می‌نویسد: «هنگامی که جنازه براءبن معرور را نزد پیامبرخدا آوردند تا بر او نماز بگزارد، فرمود: علی بن ابی طالب کجا است؟ گفتند: او به قُبا، در پی کار یکی از مسلمانان رفته است. پیامبر خدا نشست و بر او نماز خواند. گفتند: ای فرستاده خدا، چرا بر او نماز نمی‌خوانی؟ گفت: خدای بزرگ فرمود: نماز او را به تأخیر اندازم تا علی هم برسد و در نمازش حاضر شود و او را نسبت به سخنی که در حضور من به او گفت، حلال کند. یکی از افرادی که شاهد داستان گفتگوی براء با علی 7 بود گفت: ای فرستاده خدا، براء با علی شوخی کرد و سخنی جدّی نگفت تا خداوند او را بدان مؤاخذه و سرزنش کند. پیامبر 9 فرمود: اگر جدی گفته بود، خدای متعال همه اعمالش را نابود می‌ساخت، گرچه از عرش تا فرش زر و سیم صدقه داده باشد، اما او شوخی کرد و در این مورد، از سوی علی حلال شده است، اما من می‌خواهم که کسی از شما نپندارد علی از براء ناخشنود است. از این رو می‌خواهم علی حلالیت را ابراز کند تا خداوند بر قرب و بلندی مقام او در بهشت بیفزاید. چیزی نگذشت که علی بن ابی‌طالب حاضر شد و در برابر جنازه ایستاد و گفت: ای بَراء، خدایت رحمت کند! تو مردی بسیار روزه دار و نمازگزار بودی و در راه خدا از دنیا رفتی. آن گاه پیامبرخدا 9 فرمود: اگر میتی از دعای پیامبر بی‌نیاز بود، بی‌شک این دوست شما با دعای علی در باره او بی نیاز شده (یعنی دیگر با دعای علی، براء نیازی به دعای رسول الله ندارد) سپس پیامبرخدا برخاستند و بر جنازه براء نماز گزاردند و در بقیع، بدن مطهرش را دفن نمودند.» (2)
«پیامبر خدا (ص) چون از تجهیز و تکفین براء بن معرور فارغ شدند و در مجلس عزا نشستند، فرمودند: شما ای بازماندگان و اولیای بَراء، به تبریک سزاوارترید تا تسلیت؛ زیرا برای براء در حجاب‌های آسمان، قبه‌ای بر پا شد تا روحش به آسمان عروج کند. روح او را به بهشت بردند و همه خازنان بهشتی، روحش را دریافت نمودند.» (3)
«وَ صَلَّی رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، عَلَیهِ وَ کَبّرَ أَربَعاً وَ دَفَنَهُ بِالبَقِیعِ
». (4)
«و پیامبرخدا (ص) بر جنازه او نماز گزارده، چهار تکبیر گفتند و در بقیع دفنش کردند.»
28. بِشر بن براء بن معرور
شخصیت نام آور دیگری که در بقیع دفن گردیده، بشر بن براء بن معرور است.
براء بن معرور، فرزندی دارد به نام بِشر که او نیز از بزرگان و اشراف مدینه است و در عقبه با پیامبرخدا بیعت کرد و در بدر و احُد و دیگر غزوات پیامبر شرکت داشت و در راه پیامبر و آرمان‌های والای آن حضرت جانفشانی‌های فراوان نمود.
روایات فراوانی حضور او را در عقبه مورد تأکید قرار داده‌اند.
«وکان أهل بیعة العقبة الآخرة، ثلاثة وسبعین رجلًا و امرأتین وهم: أسید بن حضیر النقیب، أبو الهیثم بن التیهان النقیب ... البراء بن معرور النقیب، بشر بن البراء الخزرجی و ...
» (5)
«و اهل بیعت عقبه آخر، هفتاد و سه مرد و دو زن بودند ... که از جمله آنان، اسید بن حضیر نقیب، ابوالهیثم بن تیهان، نقیب قوم خویش، براء بن معرور، نقیب قومش و بشر بن براء بن معرور خزرجی بودند.»


1- ر. ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 3
2- احمد الرحمانی الهمدانی، الامام علی 7، مرکز انتشارات فرهنگی منیر، 1377 ه-. ش.، ص 774
3- همان، ص 775
4- میرزا حسین نوری طبرسی، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، پیشین، ص 75
5- مرکز المصطفی، هجره النبی 9 الی المدینه ... مرکز المصطفی، 1378 ه- .. ش. ص 100

ص: 42
همراه با پیامبر در خیبر
از غزوه‌هایی که در آن، بِشر بن بَراء بن معرور، بیش از همیشه، در کنار پیامبر بوده، حادثه خیبر است. هنگام نماز و در زمان غذا خوردن، با پیامبر بوده است. پیامبر به ایشان علاقه داشته و این علاقه را بارها به وی اظهار کرده‌اند.
توطئ یهود بر ضدّ پیامبر و شهادت بِشر
هنگامی که پیامبر خدا (ص)، خیبر را فتح کرد و پیش از آن، در غزوه‌های فراوانی بر یهود چیره شد، بر آنان سنگین آمد، از این رو زنی یهودی به نام زینب، دختر حارث، برادرزاده مرحب، برای گرفتن انتقام از پیامبر در قتل برادرش مرحبِ خیبری، در ماجرای فتح خیبر، تصمیم گرفت به گونه ای پیامبر را به قتل برساند و به ایشان سم بخوراند، بنابراین، پرسید: پیامبر از اعضای گوسفند، کدام عضو را بیشتر از همه دوست می‌دارند؟ گفتند: پیامبر دست گوسفند را دوست دارد. به این جهت، گوسفندی را ذبح کرده و همه آن را کباب کرد و سم در اعضای آن، به خصوص دست‌هایش قرار داد و خدمت پیامبرخدا (ص) آورد. پیامبر لقمه‌ای از آن غذا در دهن گذاشتند و بی درنگ از دهن بیرون آورده، فرمودند: دست نگهدارید که این غذا، خودش می‌گوید من مسموم هستم. همه یاران دست کشیدند ولی بشر بن براء ابن معرور قبل آن، لقمه‌ای را فرو برده بود که همین لقمه به شدت در وجود او اثر گذاشت و همانجا از دنیا رفت. و در واقع به شهادت رسید، توسط زنی یهودی، که بر اساس تحریک دیگر یهودیان در آن غذا سم ریخته بود.
«حدّثنا وهب بن بقیة، حدثنا خالد، عن محمد بن عمرو، عن أبی سلمة، أنّ رسول الله- صلّی الله علیه (و آله) و سلم- أهدت له یهودیة بخیبر شاة مصلیة ... کانت زینب بنت الحارث زوجة سلام بن مشکم و لم یأ کل النبی (ص) و الآکل کان بشر بن براء بن معرور، فمات بشر بن براء بن معرور الأنصاری
». (1)
«وهب بن بقیه گوید خالد برای ما روایت کرد از محمد بن عمرو، و او از ابو سلمه که زنی یهودی، به نام زینب دختر حرث (حارث) همسر سلام ابن مشکم، گوسفندی مسموم را برای پیامبر خدا (ص) آورد، اما حضرت از آن تناول نکرد و فقط در دهانش گذاشت و بیرون آورد، اما بشر بن براء بن معرور، لقمه‌ای خورد و در اثر سمّ آن، از دنیا رفت.»
البته در سندهای مورد اعتماد تاریخی آمده است که پیامبرخدا، گرچه از غذا نخورد، اما همان لقمه‌ای را که در دهان خویش گذاشت، اثر سم در وجود مبارکش باقی ماند و گاهی در وجود آن گرامی اثر می‌گذاشت و حال ایشان را منقلب می‌ساخت و به همین جهت بسیاری از مورّخان عقیده دارند که پیامبر (ص) در اثر همان سم زن یهودی، به شهادت رسیده‌اند و مرض آخرین ایشان اثر سم زن یهودی بوده که در خیبر به پیامبر داده شده است.
موعظ بِشر در برابر یهود
بشر بن براء بن معرور، همراه با معاذ بن جبل، در جریان خباثت‌های مکرر یهود، به میان آنان رفته و به موعظه شان پرداخته است.
در کتاب «متفرقات در اسباب نزول» اینگونه آمده است:
«نزلت هذه الآیة فی بنی قریظة و بنی نضیر؛ (وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ، فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَی الْکَافِرِینَ). (2)
«این آیه درباره بنی قریظه و بنی نضیر نازل شده است: و آنگاه که کتابی از نزد خدا برای آنان آمد و آن تصدیق می‌کرد آنچه را که به آنان نازل شده بود و آن‌ها از قبل اظهار فتح و پیروزی کردند و چون آنچه را که می‌شناختند به آنان داده شد، به آن کفر ورزیدند. پس لعنت خدا بر کافران باد!»


1- اهم مناظرات الشیعه، الإنتصار، العاملی، دار السیره، بیروت، لبنان 1421 ه- .. ش. ص 487
2- مرکز المصطفی، متفرقات فی اسباب النزول، 1376 ه- .. ش. مرکز الرساله، ص 26

ص: 43
در تفسیر این آیه، ابن عباس که آشنا به علم تفسیر از جانب پیامبر شد، چنین گفته است: کلمه «یسْتَفْتِحُونَ» را چنین تفسیر کرده است:
«یستفتحون، أی: یستنصرون علی الأوس و الخزرج لرسول الله صلّی الله علیه و آله قبل مبعثه: فلمّا بعثه الله من العرب و لم یکن من بنی اسرائیل کفروا به». (1)
«آن‌ها اظهار می‌داشتند که پیروز خواهند شد؛ یعنی به وسیله رسول گرامی اسلام بر اوس و خزرج غلبه خواهند کرد؛ چرا که خداوند پیامبر را از عرب بر انگیخت و از بنی اسرائیل بر نینگیخت که به ایشان کفر ورزیدند.»
ابن عباس ادامه داده است: پس از اظهار کفر یهود، دو نفر به نزد یهود رفته و آن‌ها را شماتت کردند؛ یکی معاذ بن جبل و دیگری بشر بن براء بن معرور بود.
«فقال بشر بن البراء ابن معرور، یا معشر الیهود: اتقوا الله و أسلموا، فقد کنتم تستفتحون علینا بمحمد و نحن أهل الشرک، و تصفونه، و تذکرون أنّه مبعوث، فقال سلام بن مشکم: ما جاءنا بشی‌ء نعرفه و ما هو بالذی کنّا نذکر لکم فأنزل الله تعالی هذه الآیة ...» (2)
«بشر بن براء بن معرور گفت: ای جماعت یهود، تقوا پیشه کنید و مسلمان شوید. شما کسانی بودید که پیش از رسالت محمد 9 بر ما، طلب و اظهار نصرت می‌کردید و او را به صفات نیک می‌ستودید. حال چرا این موضع را گزیده‌اید؟ سلام بن مشکم گفت: محمد چیزی را که ما می‌خواستیم نیاورده و آنچه را یاد می‌کردیم محقّق نکرده، سپس این آیه نازل شد ...»
مورّخان آورده‌اند که پیامبرخدا از همان سم دچار مریضی شد، مادر بشر به عیادت پیامبر (ص) آمد. حضرت به وی فرمودند: ای مادر بشر، اثر همان لقمه‌ای که در خیبر با پسر تو خوردم، گاهی در من ظاهر می‌شد تا این‌که این بار نفسم را قطع می‌کند.
«فقال- صلّی الله علیه و آله و سلم- یا أمّ بشر، ما زالت أکلت خیبر التی اکلت بخیبر مع ابنک تعاودنی، فهذا أوان قطعت ابهری فکان المسلمون یرون أنّ رسول الله- صلّی الله علیه و آله- مات شهیداً مع ما أکرمه الله به من النبوّة». (3)
«پیامبر (ص) فرمود: ای مادر بشر، همواره لقمه خیبر که با پسرت خوردیم، مرا به مرض وا داشت که امروز هم برای همان به عیادتم آمده‌ای. پس اکنون زمان قطع نفس من است» و مسلمین اعتقاد دارند که پیامبرخدا شهید از دنیا رفته، به اضافه کرامتی که خدا به او به نبوت فرموده.»
البته در مطاوی و مسانید تاریخی آمده است که پیامبرخدا (ص)، پس از شهادت بِشر، زن یهودی را آوردند و دستور دادند که او را به سزای عملش برسانند و او را کشتند.
مدفون در بقیع
پیامبرخدا (ص) بشر بن براء بن معرور را در بقیع دفن کرد و خود، شخصاً به جنازه‌اش نماز گزاردند. رحمت و غفران و رضوان الهی، بر این حماسی پاکباخته و شهید
«فَصَلّی عَلَیهِ رَسُولُ الله وَ دُفِنَ بِالبقیع». (4)
«پیامبر بر او نماز گزاردند و در بقیع دفن گردید.»
29. عبد الله بن سلام


1- مرکز المصطفی، متفرقات فی اسباب النزول، 1376 ه- .. ش. مرکز الرساله، ص 37
2- همان، ص 38
3- مرکز المصطفی، بقیه اخبار مرض النبی و وفاته، مرکز الرساله، 1378 ه- .. ش. ص 94
4- مرکز المصطفی، بعض ما جاء فی غزوه خیبر، مرکز الرساله، 1378 ه- .. ش. ص 127

ص: 44
از دیگر یاران مخلص، با وفا و صادق پیامبرخدا (ص)، عبدالله بن سلام است. وی بر آیین یهود بود، که با شنیدن آوازه پیامبرخدا- به این‌که در مکه، مردی از عرب به رسالت برانگیخته شده و نامش «محمد» است- به مکه رهسپار شد تا به حضور آن حضرت برسد و با توجه به اخباری که در تورات خوانده بود، می‌خواست استفاده کند که آیا نشانه‌هایی که تورات درباره پیامبرخاتم داده، صحیح است یا خیر؟
در مجمع الزواند هیثمی آمده است:
«یوسف بن عبدالله بن سلام، از پدرش عبدالله بن سلام، نقل کرده آنگاه که عبدالله بن سلام یهودی بود به احبار یهود گفت: من با پدرانم و با ابراهیم و اسماعیل عهدی بسته‌ام در زمانی که محمّد فرستاده خدا می‌آید، به دین او بگرویم، به این جهت، چون شنیدم که پیامبرخدا در مکه به رسالت برانگیخته شد، به مکه رفتم، پیامبر را در موسم حج، در منا دیدم، تا چشمان پیامبر به افتاد، پرسید: تو عبدالله سلامی؟ گفتم: آری. فرمود: نزد من بیا. نزدیکش رفتم. حضرت از من پرسید: «أَنْشُدُکَ بِاللهِ، یَا عَبْدَ اللهِ بْنَ سَلامٍ أَمَا تَجِدُنِی فِی التَّوْرَاةِ رَسُولَ الله»؛ «تو را به خدا سوگند می‌دهم، آیا نام مرا در تورات، به عنوان رسول الله ندیده‌ای؟» گفتم: نام و سیمای شما را در تورات خوانده‌ام. سپس از ایشان خواستم خدا را برایم توصیف کند. آن حضرت سوره توحید را برایم تلاوت کردند. به ایشان عرض کردم: ای فرستاده خدا، چگونه می‌توانم به آیین شما وارد شوم؟ فرمود: بگو: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ الله». من شهادتین بر زبان جاری ساختم و مسلمانی برگزیدم.» (1)
بازگشت به مدینه و انتظار پیامبر
عبد الله‌بن سلام وقتی مسلمان شد، به مدینه بازگشت و چون در میان یهودیان می‌زیست اسلامش را کتمان کرد و پوشیده داشت و نمازش را مخفیانه، به شیوه اسلامی می‌گزارد و منتظر بود که پیامبرخدا به مدینه هجرت کند. خودش چنین نقل کرده است:
«شنیدم که پیامبر خدا به مدینه هجرت کردند؛ فریاد مردم مدینه را در انتظار نبی شنیدم. جمعیت انبوهی منتظر قدوم آن حضرت بودند. من بالای درخت خرمایی رفتم و چون پیامبر نزدیک شدند خودم را از روی درخت انداختم تا به حضورش شرفیاب گردم، چون پیامبر مرا دید، فرمود: ای عبدالله بن سلام، یقین دارم که اگر موسی را هم می‌دیدی، این گونه از بالای درخت خودت را نمی‌انداختی! گفتم: آری، ای فرستاده خدا، من شوق به زیارت شما دارم و از دیدار شما به حدی خوشحالم که با دیدن موسی، چنین خوشحال نخواهم شد: «فأجلسَنِی رَسُول الله- صلّی الله علیه و آله- فی حجره و مسح علی رأسی و سمّانی یوسف»؛ (2)«پیامبر (ص) مرا در کنار خود نشاند و دست مبارکش را بر سرم کشید و نامم را یوسف گذاشت.»
در کنار پیامبر خدا (ص)
عبدالله بن سلام، پس از هجرت پیامبر (ص)، همواره در کنار آن حضرت بود و در بسیاری از نبردها، در رکابش حضور داشت. در بدر و احُد و احزاب و حُنَین شرکت کرد و از یاران باوفا و صادق پیامبر گرامی بود.
طبق نقل طبرانی، عبدالله بن سلام، در حفرخندق، در ماجرای غزوه احزاب، در کنار پیامبر و علی (علیها السلام) بود و در هنگام حفر خندق، اشعاری در دفاع از پیامبر به صورت حماسی می‌خواند.


1- نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9، دار الکتب العلمیه، بیروت، بیتا، ص 326
2- همان، ص 227

ص: 45
نزول آی قرآن در شأن وی
وقتی عبد الله بن سلام مسلمان شد، بر یهود گران آمد و آنان پیوسته درصدد بودند که با وی مرتبط شده، از او بخواهند که اسلامش را انکار کند. این آیه مبارکه در همین زمینه، نازل شد:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُون). (1)
«ای مؤمنان! بیگانگان را همراز خود مگیرید، چه آن‌ها از هیچ گونه آسیب‌رسانی در حق شما کوتاهی نمی‌کنند. دوست دارند شما در رنج باشید. همانا دشمنی از گفتارشان پیداست، و کینه‌ای که دلشان نهان می‌دارد بزرگ‌تر است. به راستی ما آیات را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.»
راوی رسول الله (ص)
عبدالله بن سلام، راوی صادق پیامبر (ص) بود و روایات فراوانی را از پیامبرخدا در سینه خود داشته و در هر مجلسی آن‌ها را بیان می‌کرد. بدین روی، در کتب روایی معتبر، عبدالله بن سلام، از راویان برجسته پیامبر خدا (ص) معرفی گردیده است.
برای نمونه، دو- سه روایت را که او از پیامبر نقل کرده، می‌آوریم:
«عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سَلامٍ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ- صَلی الله علیه [وآله] وسلم یَقُولُ: مَنْ تَوَضَّأَ فَأَحْسَنَ الوُضُوءَ، ثُمَّ قَامَ یَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ، أَوْ أَرْبَعًا، شَکَّ سَهْلٌ، یُحْسِنُ فِیهِمَا الرکوع وَالْخُشُوعَ، ثُمَّ اسْتَغْفَرَ اللهَ غَفَرَ لَهُ». (2)
«عبدالله بن سلام گوید: شنیدم از پیامبر خدا- درود خدا بر او باد- که می‌فرمود: هر کس وضو بگیرد و وضویی نیکو بگیرد، سپس قیام کرده، دو یا چهار رکعت نماز بگزارد و رکوع درستی انجام دهد و با خشوع و حضور قلب نماز را اقامه کند، سپس از خداوند طلب مغفرت نماید، خداوند همه گناهانش را می‌بخشد.»
«وَعَن عَبدِالله بن سلام، انه قال: قال النبی- صلّی الله علیه [وآله] و سلّم: الحیاء من الإیمان و لا ایمان لمن لا حیاء له». (3)
«عبدالله بن سلام نقل کرده که پیامبرخدا فرمودند: حیا نشانه ایمان است و ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.»
«وعَن عَبدِالله بن سلام: إنّ النّبی- صلّی الله علیه [وآله] و سلّم قال: خیر النساء من تسرّک إذا أبصرت و تطیعک إذا أمرت و تحفظ غیبتک فی نفسها و مالک». (4)
«عبدالله بن سلام از پیامبرخدا (ص) نقل کرده که فرمود: بهترین زن آن است که خوشنودت سازد آنگاه که به او می‌نگری و اطاعتت کند آنگاه که فرمانش می‌دهی و در غیاب تو خود را برایت حفظ کند و نگاهبان مالت باشد.»
عبد الله بن سلام همچنین روایات بسیاری در زمینه‌های مختلف از پیغمبرخدا (ص) نقل کرده است؛ از جمله این‌که در سلسله راویان غدیر خم و فضایل علی (ع)، به صورت مبسوط منعکس است که به جهت خودداری از طولانی شدن بحث، از اشاره به آن‌ها صرف نظر کرده و خوانندگان را به کتب تاریخی در این زمینه ارجاع می‌دهم.
مدافع خلافت
در کارنامه زندگی عبد الله بن سلام، همگامی با علی (ع)، پس از رحلت پیامبر خدا (ص)، انعکاس کامل دارد. ولی در ماجرای انقلاب مردم علیه عثمان، از این‌که خلیفه کشی در میان مسلمانان رایج شود، به شدت بیمناک بود و مردم را از آن بر حذر می‌داشت.


1- آل عمران: 118
2- الهیثمی، پیشین، ج 2، ص 278
3- همان، ج 1 ص 91
4- همان، ج 4، ص 272

ص: 46
«روی الطبرانی: عن عبد الله بن سلام أنه قال: حین هاج الناس فی أمر عثمان: أیّها النّاس لا تقتلوا هذا الشیخ واستعتبوه فإنّه لن تقتل أمّة نبیّها فیصلح أمرهم حتّی یهراق دماء سبعین ألفاً منهم ولن تقتل أمة خلیفتها فیصلح أمرهم حتّی یهراق دماء أربعین ألفاً. فلم ینظروا فیما قال وقتلوه». (1)
«طبرانی از عبدالله بن سلام نقل کرده است: هنگامی که مردم در مخالفت با عثمان شورش کردند و در صدد کشتن وی برآمدند، چنین گفت: ای مردم، این پیرمرد را نکشید و رهایش کنید؛ زیرا هیچ امتی پیامبرش را نکشت مگر این‌که شیرازه امورشان از هم گسست و سزاوار بود که خون هفتاد هزار نفرشان بر زمین بریزد و هرگز نمی‌کشد امتی خلیفه‌ای را مگر این‌که سزاوار است خون چهل هزار نفرشان بریزد. آنان به گفته وی توجه نکردند و خلیفه را کشتند.»
عبدالله بن سلام بعد از قتل عثمان می‌گفت: مردم با این عملِ خود، باب فتنه علیه خلیفه به حق را گشودند. البته نیک می‌دانیم که علی (ع) هم در ماجرای انقلاب مردم مدینه علیه عثمان، هرگز راضی به کشته شدن خلیفه نبودند و به همین جهت حسنین و محمد حنفیه را مأمور کردند که از خلیفه نگهبانی کنند و حتی خلیفه را که در مضیقه بی آبی قرار داده بودند، سیراب سازند و برایش آب ببرند و شاید عبدالله بن سلام هم از همین جهات، مخالف کشته شدن خلیفه بوده است.
گفتار علی (ع) دربار عبدالله بن سلام
علی (ع) درباره عبدالله بن سلام، جمله‌ای را بیان کرده که بسیار مهم است. آن حضرت در پیشامد ماجرایی فرموده است: «دعوه فانه منّا اهل البیت» رهایش سازید که او فردی از ما اهل بیت است.
«فجلس عبد الله بن سلام بعد قتل عثمان أیام فی الطریق لعلیّ، فقال: أین ترید یا علیّ؟ فقال: أرید أرض العراق. قال: عبد الله بن سلام: لا تأتی العراق وعلیک بمنبر رسول الله صلی الله علیه [وآله] و سلّم. فوثب به أناس من أصحاب علی وهموا به فقال علی: دعوه فإنّه منّا أهل البیت». (2)
«عبدالله بن سلام، چند روز بعد از قتل عثمان، در راه علی 7 نشست، تا آن حضرت را ببیند. هنگامی که آن حضرت، اراده داشت به عراق برود، او را دید، پرسید: به کجا اراده کرده‌ای یا علی؟ حضرت فرمود: می‌خواهم به عراق بروم. عبدالله بن سلام گفت: به عراق مرو و بر تو باد به قبر پیامبر خدا. اصحاب علی با او برخورد کردند و می‌خواستند مانع از گفتار او شوند، حضرت فرمود: رهایش سازید که او فردی از ما اهل البیت است.»
فضایل عبدالله سلام فراوان است و او در واقع، عالم به شریعت بود و جزو کسانی است که معاذبن جبل همواره دیگران را سفارش می‌کرد که از علم عبدالله بن سلام بهره گیرند. لذا ذهبی، در سیر اعلام النبلاء آورده است که عبدالله بن سلام، جزو کسانی است که «عنده علم الکتاب»؛ «در نزد او است علم کتاب». (3)
عبدالله سلام، به مناسبت اسم گذاری که پیامبر برای او کرد، نام فرزند بزرگ خود را یوسف نهاد و یوسف نیز شخصیتی ممتاز در نزد رسول خدا محسوب می‌گردید.
عبدالله بن سلام، مدفون در بقیع
ابن حنان (4) گوید: عبدالله بن سلام از بهترین صحابه پیامبرخدا بود؛ «وَ هُوَ مِن خِیَارِ صَحَابَةِ الرَّسُول» ی عنی او از نیکان و بهترین‌های اصحاب پیامبر بود که در سال 43 هجری قمری، در مدینه در گذشت. مسلمانان پیکر او را با اندوه به بقیع برده و بر آن نماز گزاردند و در بقیع مدفونش کردند.
30. کعب بن عمرو


1- همان، ج 9، ص 92
2- الهیثمی، پیشین ج 9 ص 92
3- ر. ک. الذهبی سیراعلام النبلاء، ج 2، ص 418
4- تاریخ الصحابه، ج 4، ص 280 و کتاب الثقات، ج 3، ص 328

ص: 47
کعب بن عمرو از دیگر آرمیدگان در بقیع است. وی مشهور به ابو الیسر و دارای پیشینه‌ای نیک بوده و از اصحاب باوفای پیامبرخدا در کتب رجال نام برده شده است.
حضور در پیمان عقبه
کعب از کسانی است که همراه با یثربیان، در آخرین پیمان عقبه حضور داشته و با پیامبرخدا (ص) بیعت می‌کند. مسلمانی او در یثرب، به وسیله مُصعب بن عُمیر بوده است.
حضور در بدر و بیعت رضوان
کعب بن عمرو، هم در بیعت رضوان حضور داشته و هم در بدر. علام امینی در کتاب ارزشمند «الغدیر» او را در زمره کسانی یاد می‌کند که در بیعت رضوان و بدر حضور داشته و در جلد نهم کتاب یاد شده آورده است:
«در روز جنگ جمل، گروهی از برجستگان صحابه پیامبرخدا، زیر پرچم علی (ع) حضور داشتند. آنان از نامداران امت بودند و بیشترشان در جنگ صفین، همراه حسن و حسین، در کنار علی (علیهم السلام) و در رکاب آن حضرت بودند. این‌ها کسانی بودند که هم در بیعت رضوان حضور داشتند و هم در بدر.» (1)
علامه سپس از نام آن‌ها یاد می‌کند و می‌نویسد:
«1- اسید بن ثعلبه انصاری، بدری 2- ثابت بن عبیدانصاری، بدری که در صفین کشته شد ... 3- کعب بن عمرو، ابوالیسر یا ابو زعنه، بدری، که در بیعت رضوان حضور داشت» (2)
شجاع در میدان های رزم
کعب بن عمرو در میدان‌های رزم و نبرد، دلاوری بزرگ و فردی شجاع و نترس بود که در ماجرای اسیر گرفتن گروهی از کفار قریش، پیامبرخدا به او فرمود: «أَعَانَکَ عَلَیهِم مَلَکٌ کَرِیمٌ»؛ (3) «فرشته‌ای کریم تو را بر آنان یاری داد.»
راوی احادیث پیامبر
کعب بن عمرو، یا ابوالیسر، از راویان احادیث پیامبرخدا (ص) بود که از او روایات فراوانی در مسانید صحیح فریقین باقی مانده است که جهت دوری از طولانی شدن بحث، از آوردن نمونه خودداری می‌کنیم.
مدفون در بقیع
طبق نقل ابن حجر عسقلانی، کعب بن عمرو (ابوالیسر) در سال 55 هجری در مدینه وفات یافت. «صَلَّی عَلَیهِ جَمَاعَةٌ مِنَ المُسلِمِین وَ دُفِنَ بِالبَقِیع.» (4)


1- عبدالحسین الامینی النجفی، الغدیر، ج 9، دارالکتاب العربی، بیروت 1397 ه- .. ص 267
2- همان، ص 268
3- بعض ماجاء نی جبرئیل و بعض الملائکه، مرکز المصطفی، صفحه 1624
4- ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 80، دارالکتاب العربی، 1987 م. ص 437